تبليغاتX
شعر ، داستان ، آموزش و ...
من در سرزمینی زندگی می کنم که دویدن سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن حق کسانی که نمی دوند
مارکس
+ نوشته شده در  88/09/24ساعت 15  توسط یه عاشق | 
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند 
                                                                                                             مونتسکیو

+ نوشته شده در  88/09/24ساعت 15  توسط یه عاشق | 
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم
گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست
خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب

می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت
همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب

بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت
گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب

گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند
دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

حافظ
+ نوشته شده در  88/09/24ساعت 15  توسط یه عاشق | 
ما در ره عشق تو اسيران بلاييم
كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماييم

بر ما نظري كن كه در اين شهر غريبيم
بر ما كرمي كن كه در اين شهر گداييم

زهدي نه كه در كنج مناجات نشينيم
وجدي نه كه در گرد خرابات برآييم

نه اهل صلاحيم و نه مستان خرابيم
اينجا نه و آنجا نه كه گوييم كجاييم

حلاج وشانيم كه از دار نترسيم
مجنون صفتانيم كه در عشق خداييم

ترسيدن ما هم چو از بيم بلا بود
اكنون ز چه ترسيم كه در عين بلاييم

ما را به تو سريست كه كس محرم آن نيست
گر سر برود سر تو با كس نگشاييم

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاييم

دریاب دل شمس خدا مفتخر تبریز
رحم آر که ما سوخته‌ی داغ خداییم

مولانا
+ نوشته شده در  88/09/24ساعت 15  توسط یه عاشق | 
پاسبان خواب است.
گنجشک‌های بالای باغ
برای عقابِ مُرده
عَزا گرفته‌اند.


گوش کن دوستِ من!
او که شمشيرش به اَبر می‌رسد،
در زندگی هرگز هيچ گُل سرخی نبوييده است.


بگذار بخوابد،
برای شکارِ ماه آمده است،
فردا صبح
با پوتين‌های پاره
به خانه باز خواهد گشت.
گنجشک‌ها
ماه را دوست می‌دارند.


فردا صبح
از هر کدامِ شما پرسيد چه خبر؟
بگوييد
روز آمد و ماه را با خود بُرد.

سید علی صالحی

+ نوشته شده در  88/09/24ساعت 15  توسط یه عاشق | 

جمعه ي ساکت
جمعه ي متروک
جمعه ي چون کوچه هاي کهنه، غم انگيز
جمعه ي انديشه هاي تنبل بيمار
جمعة خميازه هاي موذي کشدار
جمعه ي بي انتظار
جمعه ي تسليم

خانه ي خالي
خانه ي دلگير
خانه ي در بسته بر هجوم جواني
خانه ي تاريکي و تصور خورشيد
خانه ي تنهائي و تفال و ترديد
خانه ي پرده، کتاب، گنجه، تصاوير

آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت
زندگي من چو جويبار غريبي
در دل اين جمعه هاي ساکت متروک
در دل اين خانه هاي خالي دلگير
آه، چه آرام و پر غرور گذر داشت...
 

فروغ فرخزاد
+ نوشته شده در  88/09/23ساعت 10  توسط یه عاشق | 
صبح
شوري ابعاد عيد
ذايقه را سايه كرد
عكس من افتاد در مساحت تقويم
در خم آن كودكانه هاي مورب
روي سرازيري فراغت يك عيد
داد زدم
به چه هوايي
در ريه هايم وضوح بال تمام پرنده هاي جهان بود
آن روز
آب چه تر بود
باد به شكل لجاجت متواري بود
من همه مشقهاي هندسي ام را
روي زمين چيده بودم
آن روز
چند مثلث در آب
غرق شدند
من
گيج شدم
جست زدم روي كوه نقشه جغرافي
آي هليكوپتر نجات
حيف
طرح دهان در عبور باد به هم ريخت
اي وزش شوراي شديدترين شكل
سايه ليوان آب را
تا عطش اين صداقت متلاشي
راهنمايي كن
 
سهراب سپهری
+ نوشته شده در  88/09/23ساعت 9  توسط یه عاشق | 
دلم خوش است به گل‌هاي باغ قالي‌ها
كه چشم باران دارم زخشكسالي‌ها

به باد حادثه بالم اگر شكست، چه باك!
خوشا پريدن با اين شكسته‌بالي‌ها!

چه غربتي است،
عزيزان من كجا رفتند؟
تمام دورو برم پر زجاي خالي‌ها

زلال بود و روان رود روبه دريايم
همين كه ماندم مرداب شد زلالي‌ها

خيال غرق شدن در نگاه ژرف تو بود
كه دل زديم به درياي بي‌خيالي‌ها

قيصر ‌امين‌ پور
+ نوشته شده در  88/09/23ساعت 9  توسط یه عاشق |